سيد جلال الدين آشتيانى
848
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
شيخ اشراق در حكمت الاشراق ، « 1 » و شيخ رئيس و اتباع آنها ، خيال كردهاند ، اين فناء و اضمحلال فناء علمى است . كلام مصنف علامه در اين تنبيه ناظر بكلمات حكما است ، و حق هم در اين مسئله و كثيرى از امهات مباحث ربوبى با مصنف و ساير اهل توحيد است . به همين معنى در آيهء شريفهء : « خَرَّ مُوسى صَعِقاً » و حديث قدسى : « و من قتلته و انا ديته » ، و در كلام حضرت ختمى : « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل » ، اشارت رفته است . چون فناء علمى و موت ارادى از براى كسانى كه اهل شهود حالى و عارفانى كه صاحب فناء كونى هستند ، حاصل است . بين كسى كه عشق را تصور مىكند و كسى كه عاشق است ، فرقان عظيمى است . « 2 » فناء در توحيد كه متصوفه برآنند ، يك نوع از انسلاخ وجودى است . اين حال از براى كسانى ثابت است كه در همين نشئه قيامت را شهود نمايند ، و جبال هويت آنها مندكّ و ذوات و صفات آنها متبدل و باخلاق حق متخلق شده باشند و حق سمع و بصر آنها گردد ؛ و بهواسطه فناء در حق و تخلق باخلاق الله ، متصرف در وجود باشند ، و بواسطهء سعهء وجودى ، جانب حق و خلق را نگاه دارند . درك مقام فناء در توحيد و شهود اين مقام بحسب وجدان ، از براى كسانى كه به اين مقام نرسيدهاند امكان ندارد . وجود سالك ، تا محو در توحيد نشود ، حقيقت اين مقام را درك نمىنمايد . چون بقاء انيت وجود سالك ، مانع از شهود چنين مقامى است . « وجودك ذنب لا يقاس به ذنب » .
--> ( 1 ) . رجوع شود بشرح حكمت الاشراق ، چاپ ط ، 1315 ه ق ، ص 50 . ( 2 ) . ملا صدرا در حاشيهء بر حكمت اشراق ، گمان كرده است كه اين فناء از براى عقول مقدسه و ارواح مجرده و ملائكه مهيمه از ازل ثابت است : شايد بتوان گفت ، كه فناء تام در توحيد و بقاء به آن اختصاص به انسان كامل داشته ، چون در حديث همانطورىكه نقل شد : « لا يسعنى فيه ملك مقرب » ، در مقام فناء انسان كامل محمدى ، هيچ ملكى راه ندارد . فرشته گرچه دارد قرب درگاه * نگنجد در مقام لى مع الله اينكه مصنف گفته است : « علمت اتحاد كل اسم من الاسماء مع مظهره و صورته ، او اسم مع اسم آخر . . . الخ » ، مرادش از اتحاد اسمى با اسم ديگر ، اتحاد اسماء محيطه با اسماء محاطه است . نظير اتحاد اسم اعظم با اسماء ديگر ، و قد حققناه بما لا مزيد عليه .